
توی این شهر شلوغ
سپتامبر 16, 2010سوی چشمی برایش نمانده بود که پی ِ کورسوی امیدی باشد
گشتم … قلمی پیدا نشد که طرحش بزنم
مانده بود چند دیوار نیمه کاره … یک آسمان کبود
بگذریم … آن هم از آن ِ » دیگران «
پ.ن :I can’t tell you what it really is

سوی چشمی برایش نمانده بود که پی ِ کورسوی امیدی باشد
گشتم … قلمی پیدا نشد که طرحش بزنم
مانده بود چند دیوار نیمه کاره … یک آسمان کبود
بگذریم … آن هم از آن ِ » دیگران «
پ.ن :I can’t tell you what it really is
آخ از این شهر شلوغ که بی رحمه …
این شهر شلوغ هوای مسموم دارد همه چیز را به تباهی میکشاند از چشم تا ذهن
میام اینجا
اول خوب نگاه میکنم به آسمون کبود و اون شاخه های درخت
که رها ترینن
بعد چشمم قفل میشه به المهرداد این آسمون
آوریل رو باز میکنم شروع میکنم به خوندن
بعد مارس
بعد دسامبر
و هر بار کارم همینه
از یه جایی شروع میکنم به خوندن و هی میخونم
اینجا با همین سکوت اش خیلی حرف داره واسه گفتن
tarh zadan ieki az lezat bakhsh tarin karaie donias!
manvaghti miksham arom misham!
…
are tofiri ham nadare mohem bodane ma bahame!
++++++++++
المهرداد : الیته طرح مینیمال منظور بود
پر از احساس و زيبا … كوتاه اما پر مفهوم ! بازم بهم سر بزن … ممنون كه نوشته هامو خوندي .
يه مريم با يه روح خسته
كجايي ؟
تا عقب بشینی همه چیز از آنِ دیگرانه
درست از لحظه ای که تصمیم می گیریم کلمات رو بذاریم اینجا
فکری به حال حس اون کلمات می کنیم
بنویس
زیاد
bayad raft….