
اصلاً اینطوری بهتر است
مه 17, 2010فکر میکرد از آخرین باری که با کسی حرف زده سالها میگذرد . فکر میکرد از آخرین باری که کسی را فهمیده سالها میگذرد . اینطور تلقین میکرد : اصلاً اینطوری بهتر است .
رفته بود یک گوشه تقریبا معمولی نشسته بود . همین طوری ٬ الکی
چند نفر آمدند و آنجا معمولی تر شد . برای اینکه کاری کرده باشد چشمانش را بست . صدای خنده نه چندان میزان یکی ٬ فضا را معمولی تر از قبل کرد .
چشمانش را باز کرد ٬ سعی کرد مینیمالی ٬ چیزی بنویسد
پ.ن : روزی که گوش ٬ مفت ترین جنس بود